آرامآرام، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

سفر به دنیای آرام

تولد!!!

تولدت مبارک کیان! ردیف اول از راست؛ آشیل، آرام، ویانا، رایان، ایرسا، کاملیا، پویان ردیف دوم از راست؛ آرین، کیان (birthday boy)، دانا، بردیا، آرش ...
26 مهر 1392

بدون عنوان!

هر چی فکر کردم هیچ عنوانی برای این مطلب پیدا نکردم، مثل همیشه رفتیم کنار دریا شن بازی به اتفاق آرام و ویانا ، اگه احیانا" پیشنهادی دارین با کمال میل می پذیرم. اینکه آرام و ویانا سالهای بعد چه طور دوستانی خواهند بود این روزها فکر من و لیلا رو مشغول کرده، پر واضح که هیچ کدوممون دلمون نمی خواد بچه هامون رو مجبور کنیم به انتخاب خاصی و اونها آزاد خواهند بود که دوستان نزدیکشون رو خودشون انتخاب کنند، اما فعلا" نزدیکترین دوست آرام ویاناست و نزدیکترین دوست ویانا آرام، یعنی وضعیت به همین منوال باقی خواهد بود؟  این خانم بندری روی شنها نقش می زد، آرام و ویانا هم بدون معطلی به ایشون پیوستن ونقشی زدن دیدنی، همینطور که می بینید   چند ...
5 شهريور 1392

این دوست عزیزتر از جانم...

یه آدمایی تو زندگی من هستن که حتی اگه حضور فیزیکی کم رنگی داشته باشن اما به طور نامحسوسی در تمام لحظه های زندگیم جاری هستن. 13 سال طلایی از آشناییمون می گذره یه اتفاقای مهمی تو زندگی هر دو تامون افتاده که به شدت به هم شبیه هستن و همین مسئله گمونم ما رو به هم نزدیک تر کرده و در تنها چیزی که وجه اشتراک نداریم علاقه امون به درس خوندن هست اون همیشه درس خون بود و من همیشه درس نخون! ( به جای واژه تنبل ) این دوستِ نازنینم الان تو راه یه شهر دیگه هستن و از ما دور می شن برای مدتی، چند روز پیش برای خداحافظی پیشمون بودن با یه کیک تولد بی هیچ مناسبتی فقط واسه خاطره ساختن، همین و بس! ...
1 شهريور 1392

مهمانِ عزیزم

تهران که بودم یه مهمونِ نازنین داشتم که سابقۀ دوستیمون به بیست و پنج سالِ پیش برمی گرده. بهترین روزهای زندگیم در کنارم بوده و خاطرۀ مشترک زیاد داریم با هم. اما تقدیر این بوده که در شهرهای دور از هم ازدواج کنیم و بچه دار بشیم و بهارِ امسال بعد از هشت سال همدیگه رو ببینیم. اتفاق" بچه هامون هم سن و سال هستن و هم بازی های خوبی واسه هم می شدن اگه نزدیکِ هم بودیم. عکس هایی که در ادامۀ مطلب گذاشتم گزارشِ تصویریِ اون دو روزیه که پیشمون بودن.   تهران یه سورتمه داره که خیلی هیجان انگیزه، با بچه ها رفتیم و سوار شدیم اما عکسِ خوبی نتونستم بگیرم اونجا بیشتر فیلم گرفتم، و یه چیزِ جالب بگم در موردِ این قورباغه ای که توی عکس هست؛ راش...
4 تير 1392

لذتِ داشتنِ دوستِ خوب!

خنده های  از ته دل بچه ها واقعا" آدم رو به وجد می یاره و بیشتر از اون داشتنِ یه دوست و همبازیِ خوب که باعثِ به وجود اومدنِ چنین شعفی بشه! امروز آرام و عسل 2 ساعتِ تمام داشتن می خندیدن یعنی رو مود خنده بودن بدجوری حتی به عطسه کردنِ هم می خندیدن و وقتی سوژه ای در کار نبود الکی خنده هایی از ته دل سر می دادن. انقد غرقِ  شادی شده بودن که ترسیدم دوربین بیارم برای ثبتِ لحظه هاشون ولی ناخواسته از اون حال و هوا درشون بیارم. الهی که همیشه خوش باشی نازنینِ مادر!   ...
21 فروردين 1392

مهمان عزیز ( قسمت دوم)

مهمونِ عزیزِ ما باعث شد که ما یه کم به جاهای نرفتۀ شهرمون پا بزاریم و به این نتیجه برسیم که بابا وقتی مهمون نداری لااقل سوراخ سومبه های شهرتو پیدا کن که وقتی ازت می پرسن خوب حالا کجا بریم، برنگردی بگی دریا ،انگاری که اینجا فقط دریا داره. در همین راستا ما یه سر به نمایشگاه مارهای سمی و غیر سمی زدیم و عجب جای باحالی بود. و من چقدر دلم می خواست که آرام هم یه همچین عکسی با این آقای مار می انداخت ولی نمی دونم چی شد که بعد از اینکه سام عکس گرفت پشیمون شد اصلا" بره طرفش.   ...
28 بهمن 1391

مهمان عزیز (قسمت اول)

چند روزی دختر خالۀ گلم و پسرش سام ،مهمون ما هستن. سام یه هفت هشت سالی از آرام بزرگتره اما آرام عجیب به این بچه علاقه داره ، جاتون خالی به اتفاقِ بچه ها رفتیم دریا و در هوای دلپذیرِ زمستونِ بندر کلی حال کردیم. غرقِ در افکارِ خودشه بچه!!! عاشقِ این تریپ خستتم سامی!   ...
27 بهمن 1391