آرامآرام، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

سفر به دنیای آرام

عشقولانه های آرام

1391/10/10 9:43
نویسنده : ویدا
250 بازدید
اشتراک گذاری

 

* داریم با هم بازی می کنیم، با دستِ کوچیک و خوشگلش تظاهر می کنه که قلبِ منو بر داشته و داره  می خوره، من هم مثلا" قلبم رو ازش پس می گیرم و می زارم سر جاش و می گم عشق شما تو قلبمه نمی خوام به کسی بدمش!

دو باره این کارو تکرار می کنه اما این دفعه قلبم رو می زاره روی چشمش و می گه مامان این دفعه نمی تونی بر داری، تو چشمام نگاه کن، عشق رو می بینی تو چشمام!!!

و من اون لحظه فقط می خوام از عشق آرام بمیرم.

 

* مثل گربه صورتش رو می ماله به صورتم، بهش می گم چی کار می کنی آرام؟ می گه

- دارم بوت می کنم، خوشم می یاد شما رو بو می کنم مامان

 

* در حال بازی کردن یه واژۀ بد به کار می بره، بهش می گم آرام این حرفی که الان زدی خیلی حرفِ بدی بود بهم میگه

- ببخشید مامان، گل بود مامان ( و رو به من بعد از چند لحظه) دیدی حرف خوب زدم مامانِ گل!!!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

خاله ندا
10 دی 91 22:56
حرف بدش چى بوود ؟ گربه بازى رو خودم باهاش شروع کردم, اينم بنويس ديگه.


گفت دیوونه.
بله گربه بازی، بازیِ انحصاریِ خاله نداست امتیازش هم متعلق به ایشوونه

mona
12 دی 91 11:13
ashk to cheshmam jam shod
سارا مامان آرام
15 دی 91 15:32
وای چه عشقولانه زیبایی