عشقولانه های آرام
* داریم با هم بازی می کنیم، با دستِ کوچیک و خوشگلش تظاهر می کنه که قلبِ منو بر داشته و داره می خوره، من هم مثلا" قلبم رو ازش پس می گیرم و می زارم سر جاش و می گم عشق شما تو قلبمه نمی خوام به کسی بدمش!
دو باره این کارو تکرار می کنه اما این دفعه قلبم رو می زاره روی چشمش و می گه مامان این دفعه نمی تونی بر داری، تو چشمام نگاه کن، عشق رو می بینی تو چشمام!!!
و من اون لحظه فقط می خوام از عشق آرام بمیرم.
* مثل گربه صورتش رو می ماله به صورتم، بهش می گم چی کار می کنی آرام؟ می گه
- دارم بوت می کنم، خوشم می یاد شما رو بو می کنم مامان
* در حال بازی کردن یه واژۀ بد به کار می بره، بهش می گم آرام این حرفی که الان زدی خیلی حرفِ بدی بود بهم میگه
- ببخشید مامان، گل بود مامان ( و رو به من بعد از چند لحظه) دیدی حرف خوب زدم مامانِ گل!!!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عشقولانه های آرام
