این چه فکریه آخه!
دیشب آرام تب داشت و بی خوابی زده بود به سرش، کتابشو برداشت که بخونه اما قبل از خوندن یه چیزی گفت که تا حالا نشنیده بودم ازش آرام _ بسم الله الرحمن الرحیم مامان جون ژاله _ ( خنده اش گرفته بود و ریز می خندید) آرام _ مامان جون نخند مامان جون ژاله _ ( تقریبا" داره قهقه می زنه) آرام_ ( خیلی جدی )مامان جون آخه این چه فکریه؟ نخند!!!





